بدون شرح
سرگرمی های هانی ؛قبل از خواب 2
صبح زود مامان و بابایی میرن سرکار و منو تنها میزارن واسه همین شب که میان خونه من از شوق حضورشون خواب از چشام میپره و اصلا دوس ندارم بخوابم و همش دوست دارم بیدار باشم و بازی کنم اینه که شبها نمیخوابم و همش در حال بالا و پایین پریدنم اما کیه که درک کنه و همش میگن هانی شیطونه و نمیخوابه البته مامانی میگه کلا من کم خوابم و ربع ساعت در روز هم اگر بخوابم واسه یه روز شارژه شارژم دقیق نمیدونم ساعت چنده /؟/ ولی میدونم که مامانی سعی کرد منو بخوابونه نتونست واسه همین به بابایی پیشنهاد داد که بریم بیرون یه دوری بزنیم بلکه آقا هانی خسته بشه و خوابش بیاد توی راه که میرفتیم بابایی تصمیم گرفت منو ببره نیروگاه پیش همکاراش که ش...
نویسنده :
از زبان هاني
17:32
هانی با همکارای مامانی رفته ارررررررررردو
سلام دوستای گلم یه روز مثل همیشه ساعت ده صبح داشتم وسط حیاط بازی میکردم و در حین بازی کردن هر ساعت میرفتم پیش مامان بزرگم و میگفتم مامان یا بابا (به این معنی که دلم براشون تنگ شده چرا رفتن سرکار منو تنها گذاشتن )دوباره برمیگشتم وسط حیاط و به ادامه بازی میرسیدم ناگهان مامانی در حیاط رو باز کرد و اومد منو بغل کرد باورم نمیشد آخه مامانی هر روز عصر از سرکار میاد ؛یعنی چی شده که اینقدر زود برگشته نکنه مامانی از کارش اخراج شده مامانی تند و سریع داشت لباسامو میپوشوند و دو در یه ماشین منتظر ما بود ؛ یعنی این موقع داشتیم کجا میرفتیم بعد که مامانی داشت به مامان بزرگم توضیح میداد متوجه شدم ، شرکتی که مامانی توش کار ...
نویسنده :
از زبان هاني
16:24
هانی در آذر ماه 91
من و مامانی هفته ی پیش خونه ی خاله طاهره دعوت بودیم ، بعد از اون با هم رفتیم لب دریا و با پسر خاله آقا آرش که 8 ماهش بود حسابی بازی کردم و متاسفانه چندتا کتک هم از دستم خورد و دو تا دونه گاز البته خداییش خیلی یواش گازش دادم که فقط یه یادگاری روی دستش ازم داشته باشه در کل خیلی خوش گذشت و مامانی هم چندتا عکس ازم گرفت که الان براتون میذارم . من و مامانی هفته ی پیش خونه ی خاله طاهره دعوت بودیم ، بعد از اون با هم رفتیم لب دریا و با پسر خاله آقا آرش که 8 ماهش بود حسابی بازی کردم و متاسفانه چندتا کتک هم از دستم خورد و دو تا دونه گاز البته خداییش خیلی یواش گازش دادم که فقط یه یادگاری روی دستش ...
نویسنده :
از زبان هاني
6:30








